السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

80

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

معناى منسوب به لبن و نيز « تامر » به معناى منسوب به تمر مىباشد . ما در ذيل برهان اول اصالت وجود اشاره كرديم كه برخى مىگويند : « ماهيت به واسطهء ارتباط و انتسابى كه به خالق پيدا مىكند اصيل مىشود و آثار بر آن مترتب مىگردد » ، و آن را نقد كرديم . از مطالبى كه در آن‌جا آورديم ، ضعف سخن محقق دوانى روشن مىگردد ، زيرا مبناى سخن او اين است كه ماهيت با انتساب به خداوند ، اصيل مىشود و اساسا موجود بودن ماهيت ، به معناى انتساب به وجود ( يعنى واجب تعالى ) مىباشد . و ما اين مطلب را در آن‌جا ابطال كرديم . واسطه در عروض در خاتمه حضرت علّامه - كه رحمت خداوند بر او باد - مىفرمايند : « بنابر اصالت وجود ، وجود ذاتا موجود است و ماهيت به عرض آن موجود مىباشد » . معناى اين سخن آن است كه بنابر اصالت وجود ، « وجود » واسطه در عروض موجوديت بر ماهيت مىباشد . واسطه در عروض بدين معناست كه ذهن ، حكم يكى از دو امر متحد را ، به نحوى از مجاز ، به متحد ديگر سرايت دهد . يعنى دو شىء با يكديگر نوعى يگانگى دارند و حكم ، حقيقتا از آن يكى از آنهاست ولى ذهن حكمى را كه مال يكى از آنهاست به ديگرى سرايت مىدهد . اين ، در واقع ، نوعى مجاز است . مثلا انسانى كه در قطار در حال حركت نشسته ، با آن‌كه سر جاى خود نشسته و حركتى نمىكند و مكان خويش را تغيير نمىدهد ، به عرض حركت قطار ، متصف به حركت مىشود . در اين مثال مىگويند : قطار ، اوّلا و بالذات متحرك است و آن شخص كه در قطار نشسته ، ثانيا و بالعرض متحرك است و حركت قطار ، واسطه در عروض حركت بر او مىباشد . بنابر اصالت وجود ، « وجود » اوّلا و بالذات واقعيت دارد و موجود مىباشد . امّا ماهيت چون يك امر اعتبارى است فى حدّ نفسه موجود نيست بلكه ثانيا و به عرض وجود ، موجود مىباشد . يعنى اگر گفته شود : « وجود انسان ، موجود است » حقيقت است و هيچ مجازى هم در آن نيست و به اصطلاح واسطه در عروض ندارد ، ولى اگر گفته شود : « انسان ، موجود است » مجاز است و واسطه در عروض دارد .